حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

242

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

326 . تو را كفايت كند به اينكه چون هوشيارى پديد آيد ، هستى تو در تو پديد آيد . پس حال سكر ( مستى ) چگونه باشد كه مستى سزاوار توست اين دو حالى كه از من ديدى ، دو حال مستى و هوشيارى است و من هميشه در يكى از اين دو حالم يا هوشيارى يا مستى 327 . از او پرسيدند جمع چيست ؟ گفت : اين جمع كه اين گروه مىگويند آن است كه چاره‌اى نداشته باشى و اسرار همه جمع‌آورى و پراكنده كنى آنها را در او . چون نه شبيهى دارد و نه ضدى . 328 . علامت و نشانهء تجلّى حق براى اسرار آن است كه سرّ چيزى نبيند كه عبارت بر آن تسلط يابد ، يا فهم او را دريابد . و هركس كه به سرّ فهم كند يا به زبان عبارت كند كه آنچه ديدم خاطر استدلال باشد نه نظر جلال . 329 . سرّهاى حق براى محتجبان هويدا نشود . چون تو به خلق محتجب گشتى ، حقّ سرّ خود را از تو پنهان كرد . و به پنهان كنندهء سرّ تعرض مكن . خود را در چيزى كه نمىفهمى به رنج مينداز . دور باد كه حقيقت از آن‌كه پديد آيد تا آن را به دست آرى . 330 . اين اشعار را سرود مرا محافظت كردى تا مرا از چراگاه هلاكت نجات دهى هنگام دشمنى ، عذر من تويى و هنگام تشنگى سيرابى من تويى چون عارفى كه او را سرّ علوّ و برترى داده باشند او را جز حق تعالى به كار نيايد در درياهاى پرآب غواصى كنند تا گوهر وحى را بيابد غواصّى كند و مهرهاى غيب را بشكند از آن چيزى كه دل دوست اندوهگين را زنده كند هركسى كه در رسيدن به دوست سرگشته باشد او را مرده‌اى چون زنده ببينى 331 . بندگى آن است كه چون خداوند وظيفه‌اى بر دوش نهاد ، بر آن شرط را كه واجب است ، بجاى آورى . و شرط واجب آن است كه وظايف حق تعالى را بىآنكه چشمداشتى داشته باشى به انجام رسانى حتى اگر فضلى از ناحيه خداوند نبينى بلكه ، تو را از رؤيت فضل به تمامى محروم كند .